
سری که سر به فراز است تیغ کی بُرّد
ولیک با قلم حرص و آز می بُرّند
بریدن سر با پنبه را شنیدستی؟
سران، سر از همه با این فراز می بُرّند
به تیغ تیز فقط مانده نام رسوایی
گلوی هر که به این برگ و ساز می بُرّند
به تیغ نوک قلم های پرده ی دل
سر خدا هم اگر شد نیاز می بُرّند
مگر گلوی حسینی به جز گلوی خداست
چه شد که اهل عراق و حجاز می بُرّند ؟
شاهکاری از استاد قدرت چوپانی(مشعل)
برچسب:
نویسنده: پندار حکیمی
آمان دیلدن...آمان یارب بو دنیاده اورکلر یاندیران دلدن
یانان دلدن، سینان دیلدن آمان ، هم سیندیران دلدن آمان خلقی ویروب سانجان ایلانلار تک یامان سوزننیامان دلدن یالان دلدن ایمانین اوتلادان دلدن ایلان ویرسا اگر توخدار یاراسی تز چیخار یاددانولیکن توختاماز طعنیله هر قلبی یانان دیلدنمحبت جمع ایدن تنها بو دنیاده بو خوش دیلدیتلاش ایله محبت قیل محبت ییغ هرآن دیلدناوتوزموش فرض ایله عمرون دیلون تزویره تولانساآمان کید و ریائیله بو خلقی آللادان دیلدنویروب دل یاره سی سن خلقی آغلاتما بو دنیادهدوتار بیر گون م
برچسب:
نویسنده: پندار حکیمی
برچسب:
نویسنده: پندار حکیمی
برچسب:
نویسنده: پندار حکیمی
برچسب:
نویسنده: پندار حکیمی
ببین یاری ندارم جز تو در خانهتو شمعم باش من هم مثل پروانه
به سوزت چون بسوزم تا سحر امشبصبا گوید که بود این بنده دیوانهچنان مستت شوم از می گساری هاکه از دل برکشم چون نعره مستانهچنان گردم به دور اسم زیبایتکه مسجد را کنم مانند بتخانهنه نفرین و نه شکوه از کسی دارمکه من مست می نابم به میخانهچنان مستم که فقر از یاد هم بردمبخوانم از طرب من شعر شاهانهبخر جانا مرا هم چون شهیدانتبیا بنگر به این بد مهربانانهتو بارانی نمی پرسی نشان ها رانظر داری به مسجد هم به میخانهتو بارانی که نشماری قدح ها رابگیر از اشک
برچسب:
نویسنده: پندار حکیمی
یاورم که هستی کاش باورم تو باشیّ وساقی و می و جام و ساغرم تو باشیّ و
اف بر این زبان ایکاش تا که زنده ام هر جاحرف اول و حرف آخرم تو باشیّ وچاره ساز مشکل ها نام تو بود، زین پسآنکه نام او هر دم می برم تو باشیّ وصحن تو شد از این رو آیینه در آیینهتا که در حرم هر جا بنگرم تو باشیّ ویک شب دگر ایکاش در میان مهمان هابا من و دو فرزندم در حرم تو باشیّ وگم شوم شبی جانا در حریم تو بینمآنکه می کشد دستش بر سرم تو باشیّ وگفته ای که خواهر را این چنین که خواهرجانافتخار من این است خواهرم تو باشیّ ویاورم تو باشیّ
برچسب:
نویسنده: پندار حکیمی
حرف دلِ، دلتنگ های زیارت:صبح یا عصر که از سمت حرم رد می شی
بین رفتن، بین موندن که مردد میشیچشم خود را تو بر آن گنبد زیبا بندازیک نظر هم به حرم از طرف ما بندازبه گلایه... نه، به رسم ادب از نوکر اوبوسه ای زن به حرم نه! به کف معبر اواز من این بیتو برای حرم شاه بخوانچشم بنداز بر آن گند ذیجاه بخوان:«فارغ از عاشق غمناک نمی باید بودجان من این همه بی باک نمی باید بود»---من نه اینکه ز تو و لطف تو غافل باشمبلکه این هستی خود را به تو قائل باشمحرف من حرف که نه، درد دل نوکری استنوکر رو سیهی که خجل نوکری است
برچسب:
نویسنده: پندار حکیمی
حال مرا چه می شود این سحری که مست مستاز همه عقل و دین و جان یک دفعه شسته دست دست
نیست بود نیست شود هر که علی دوست نیستهر که در این دایره شد تا به ابد هست هست---ناصر و منصور بود ذکر علی علی علیشعر بود شور بود ذکر علی علی علیبر در جنات، خدا به خط زهرا بنوشت:نور علی نور بود ذکر علی علی علی ---چاره علی دوا علی آدی گره گشا علیذکر علی دعا علی تذکره ی شفا علییرده نه تنها که آدی گوگده ده اعجاز ایلیورشک ایلمه، آل نظره دردیوی سسله یا علیاکبر پورآقا
برچسب:
نویسنده: پندار حکیمی
برچسب:
نویسنده: پندار حکیمی
برچسب:
نویسنده: پندار حکیمی
برچسب:
نویسنده: پندار حکیمی
این خاطره را خود حاج اکبر قربانی نقل می کند که در محضر یکی از علمای بزرگ مداحی کردم. در پایان مراسم دیدم مرا صدا کردند و گفتند آقا می خواهند شما را ببنینند. وقتی خدمت ایشان رسیدم دست مبارکشان را روی س
برچسب:
نویسنده: پندار حکیمی
برچسب:
نویسنده: پندار حکیمی
با ابتکار و نوآوری بسیار عالی و دلنشین استاد قدرت چوپانی و استاد علی بازرگان انجمن شعرای هیأت مکتب الزهرا (سلام الله علیها) هر هفته چهارشنبه شب ها در حال برگزاری است. جلساتی پربار و معنوی که هر هفته ب
برچسب:
نویسنده: پندار حکیمی